آیا برای کلانشهر شدن کرمانشاه آماده هستیم؟

یادداشتی از رضا منتظریانی

به گزارش اریکه، رضا منتظریانی با انتشار یادداشتی در سایت حیات غرب آورده است:

يا مكن با پيل بانان دوستي / يا بنا كن خانه ای در خورد پيل !

کلانشهر در ایران ،تا کنون تعاریف مختلفی پیدا کرده و با آنچه تحت عنوان (متروپوليس) در دیگرکشورها مطرح می شود، تا اندازه ای متفاوت است. شهردار و شورای شهر در کلانشهر از تولد تا مرگ در زندگی و سرنوشت مردم تاثیر گذار است. همچنین مدیریت شهری در کلانشهر شرایط و ویژگیهای خاص خود را دارد که با قواعد جاری متفاوت است. برخی از تعاریف کلانشهرعبارتند از :

۱- کلانشهر مکانی است که از نظر مرکزيت دولتی و فعاليت اقتصادی يا فرهنگی بر ديگر سکونت گاهها برتری دارد. اين شهر ممکن است شهر اصلی يک ناحيه، يک استان، يا يک کشور و گاهی پايتخت آن باشد.

۲- کلانشهر به شهری گفته می شود که حداقل يک ميليون نفر جمعيت داشته باشد و بر ناحيه ای دارای ۵ تا ۳۰ ميليون نفر جمعيت مسلط باشد.

۳- کلانشهر مکانی است که در آن حداقل۵۰۰ هزار نفر در فاصله زمانی ۴۵ دقيقه تا مرکز شهر زندگی کنند.

با توجه به تعاريف فوق، مبنای شناخت کلانشهر در ایران، ميزان جمعيت است.ولی جمعيت تنها ملاک نیست .

در شناخت کلانشهر علاوه برجمعيت به حيطه های عملکرد شهری نیز باید توجه کرد . خدمات، زيرساخت های مناسب ، دسترسی های مردم به امکانات رفاهی ، تنوع فعالیت های اقتصادی و اجتماعی- آموزشی ، وسايل ارتباطی راحت، ایمن و سریع از قبیل جاده ، خیابان و خطوط ریلی ،اندازه فیزیکی و تراکم شهری، برخی دیگر از ملاکهای کلانشهر است .

برای معرفی یک کلانشهر ، وزارت کشور پس از بررسی توانمندی های یک شهر و اقدامات انجام شده در حوزه عمرانی و دیگر بخش ها ، تصمیم به معرفی می گیرد . البته در این زمینه نیز شاهد بی ضابطگی هایی بوده ایم . بطوری که در سفر رئیس جمهور سابق به رشت و در پی در خواست مردم، ایشان قول می دهد رشت را با جمعیت ۵۰۰ هزار نفر و بدون زیر ساخت های لازم بعنوان کلانشهر معرفی کند و همین تصمیم بسیاری از قواعد و تعارف و استانداردها را در شورای عالی شهر سازی و وزارت راه و شهر سازی و وزارت کشوربه هم ریخت.

کلانشهر باید مرکز تحول فرهنگ باشند . که توسط مردم ((مطالبه گر)) آن شهر بوجود می آید . در کلانشهر، شهروندان راجع به مسائلي كه پيرامون محیط و محله اش اتفاق مي افتد حساس بوده و واکنش نشان می دهد و تصميم او هم اثرگذار است . در کلانشهرعقل و حسابگری و دور اندیشی در مردم و مسئولین شهری رشد یافته است. در کلانشهر شوراي شهر به شكل مشارکت ناقص شکل نمی گیرد و موقعیت شورا به جاي اين كه خصلت سياسي داشته باشد خصلت تخصصی و اجتماعي خواهد داشت. در کلانشهر تمرکز مبادله اقتصادی و رونق تجارت با لا می رود . فرد گرایی جای خود را به خرد و اراده جمعی می دهد . جایی برای اعمال سلیقه فردی و غیر علمی مدیر باقی نمی ماند . همه چیز در قالب کمیت و عدد قابل سنجش و اندازه گیری بوده و دستاورها عینی و ملموس می شود.در کلانشهر ،بر خوردهای خودمانی و صمیمی که در روستا رواج دارد ، خیلی کمتر دیده می شود .در کلانشهر مردم برای وقت و نظر خود ارزش قائل هستند و در انتخاب های شهری ملاکها و ویژگیهای لازم را برای تصدی مسئولان در نظر می گیرند . در کلانشهر ایل ، طایفه، قبیله و پول برای اخذ آرای مردم بی ارزش و غیر موثرمی شود .

با مشاهده رفتارهای اجتماعی اطراف خود می توانیم پی ببریم آیا اکثریت جامعه ما آمادگی پذیرش این مسئولیت بزرگ اجتماعی را دارند ؟

رفتار نا مناسب با ارباب رجوع و عدم رعایت حقوق شهروندان در ادارات و مراکز درمانی ،رشد آسیبهای اجتماعی ، بر خوردهای احساسی در روابط فردی و اجتماعی ، بی توجهی به مقررات رانندگی ، عبور غیر محتاطانه و بی‌رویه پیاده‌ها از وسط خیابان،عدم رعایت حقوق همسایگی ،رشد نیافتگی تشکلهای مردم نهاد ، فاصله گرفتن از شایسته سالاری در مسئولیت ها و۰۰۰ ده ها مورد دیگر نشان می دهد هر چند ظواهر زندگی شهری در این شهر تغییر کرده ،اما هنوز فرهنگ شهروندی در پندار ما به جایگاه واقعی خود نرسیده و هنوز شهر نشین هستیم . رفتار های ما در بیشتر امور اعوجاجی از شهروندی است . شهرنشين هایی هستیم كه به حقوق خود به اندازه کافی آشنا نبوده لذا به تكاليف خود هم آشنا نيستیم. شهروندي دو وجه دارد كه هم حق است و هم تكليف است. يعني هم تكاليفي بر عهده شهروند قرار دارد كه رفتارهاي صحيح در شهر انجام بدهد و هم حقوقي دارد كه مديريت شهري بايد به آن توجه كند.

اگر کلانشهر شویم چه وضعیتی پیش می آید ؟ ممکن است بخشی از توزيع عوايد متمركز شهرداري ها به ما تعلق بگیرد و در اعتبارات عمراني و حمل و نقل کشوری سهيم بشویم . ولی این تمام آن چیزی نیست که از کلانشهر شدن انتظار داریم . زیرا هم اکنون بخاطر توسعه نیافتگی از امتیاز لازم بر خوردار هستیم .

با توجه به استعداد بالقوه کرمانشاه و امتیاز مرز نشینی ، اگر فرهنگ پذیرش کلانشهر در افکار و مهمتر در رفتار همه ما متجلی شود ،شاهد جهش اقتصادی و فرهنگی فراوانی در شهر خواهیم بود و تمام استان چنان متحول خواهد شد که با این ریزه خواهی ها قابل مقایسه نیست .

ولی واقعیت این است که با وضعیت فعلی نخواهیم توانست بعنوان قطب فرهنگی و اقتصادی مطرح شویم و شهرستانهای استان نیز نمی توانند از کرمانشاه الگوبرداری کنند . کرمانشاه پرجمعيت شده ولي صنعتي شدن به معناي واقعي در این شهر اتفاق نيفتاده است. در کرمانشاه فرهنگ همزمان با تجدد وامكانات تكنولوژي توسعه و پيشرفت نكرده است.

شهر ما با توجه به موقعیت استرا تژیک خود، از قدیم الایام بعنوان مرکز اداری و فرهنگی ۵ استان مطرح بود . هنوز از آن جایگاه رفیع و حساس چیزی کاسته نشده است ولی تغییر رفتار ما باعث شده است تا استانهای دیگر از کرمانشاه پیشی بگیرند .

ما مردم نباید در این زمینه خود را بی گناه بدانیم .یکی از اشکالات ما این است که ((مطالبه گر)) نیستیم و نسبت به سرنوشت شهرمان حساسیت لازم را از خود نشان نمی دهیم .

اگر ((مطالبه گر)) باشیم در انتخابات خصوصا شورای شهر دقت بیشتری بخرج داده و افراد دلسوز ، متخصص و کاردان را راهی این شورای سر نوشت ساز می کنیم . اگر ((مطالبه گر)) بودیم اجازه نمی دادیم در گزینش مدیران، رفتار های باندی و سلیقگی جای خود را به شایسته سالاری بدهد . اگر ((مطالبه گر)) بودیم اجازه نمی دادیم شهر و مدیریت شهری و فعالیتهای عمرانی بصورت آزمون و خطا پیش رود . اگر ((مطالبه گر)) بودیم کسی قادر نبود در ادارات حقوق اساسی شهروندی را نادیده بگیر و مردم را سرگردان بروکراسی خود ساخته کند . اگر ((مطالبه گر)) بودیم بعضی از اعضای شورای شهر و مسئولین بخود اجازه نمی دادند از موقعیت شغلی سوء استفاده کنند . اگر ((مطالبه گر)) بودیم برای رشد و توسعه تشکلهای مردم نهاد، بعنوان پل ارتباطی مردم و مسئولین تلاش می کردیم . اگر ((مطالبه گر)) بودیم عوارض سالانه خود را به موقع پرداخت کرده و از عملکرد و هزینه این عوارض به روشنی مطلع می شدیم .

لذا اگر قبل از اصلاح زیر ساختهای فرهنگی و رشد فرهنگ عمومی برای شهر وند پذیری ، بدنبال این باشیم نام کرمانشاه بعنوان کلانشهر در ایران مطرح شود فقط خود را فریب داده ایم و این اتفاق برای مردم سرابی بیش نیست و هیچ دستاوردی بدنبال نخواهد داشت .

شعر زیبای عقاب ، سروده ناصر خسرو بی شبهات با وضع ما نیست که گفت : …بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز/ چون نیک نظر کرد پر خویش درآن دید/ گفتا ز که نالیم؟ که از ماست که بر ماست.




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *